![]()
![]() |
[Menu_Title]
مكتب معرفت قال ابوالحسن موسى بن جعفرعليه السلام: أدنى ما يثاب به زائر ابى عبدالله عليه السلام بشط فرات إذا عرف حقه و حرمته و ولايته ان يغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخز. (1) حضرت امام موسى كاظم عليه السلام فرمود: كمترين ثوابى كه به زائر امام حسين عليه السلام در كرانه فرات داده مىشود اين است كه تمام گناهان بخشوده مىشود. بشرط اين كه حق و حرمت ولايت آن حضرت را شناخته باشد. منبع: مستدرك الوسائل، ج 10، ص 236، به نقل از كامل الزيارات، ص 138
هنگامی که سر مبارک امام حسین(ع) را وارد قنسرین (یکی از منازل شام) کردند، راهبی از داخل صومعه خود متوجه سر مقدس حضرت شد و دید نوری از دهان مبارک سر سیدالشهداء(ع) خارج می شود و به طرف آسمان بالا می رود. راهب در ازای مبلغ ده هزار درهم سر مبارک را از مأموران گرفت و داخل صومعه شد. در این هنگام صدایی که صاحب آن دیده نمی شد به گوشش رسید که گفت: خوشا به حال تو ای راهب، خوشا به حال کسی که به حرمت صاحب این سرآگاه باشد و مقام و منزلت آن را بشناسد. راهب با شنیدن این کلمات، سر خود را بلند کرد و گفت: پروردگارا، تو را به حق عیسی بن مریم(ع) سوگند می دهم که به امر و اذن تو این سر با من سخن بگوید. پس سر مبارک امام حسین(ع) زبان به سخن گشود و فرمود: ای راهب! از من چه می خواهی؟ راهب گفت: تو کیستی؟ فرمود: من فرزند محمد مصطفی(ص) و علی مرتضی(ع) و فاطمه زهرا(س) هستم. من کشته شده به صحرای کربلا، و مظلوم به جور و جفا در دشت نینوا، و عطشان و تشنه لب به نهر علقمه از آب فرات هستم. پس سر مبارک ساکت و خاموش شد. راهب صورت به صورت امام حسین(ع) نهاد و گفت: صورت خود را از روی مبارک تو برنمی دارم تا بگویی که در روز قیامت شفیع تو هستم. سرمقدس سیدالشهداء به سخن آمد و گفت: به دین و آیین جدم حضرت محمد مصطفی(ص) بازگرد و مسلمان شو. راهب بی درنگ شهادتین را بر زبان جاری کرد و گفت: اشهدان لااله الا الله و اشهدان محمدا رسول الله، امام حسین(ع) نیز قبول فرمود که در روز قیامت شفیع او باشد. وقتی که صبح شد مأموران یزید سر مبارک را با ده هزار درهم از راهب گرفتند و از آنجا حرکت کردند. در میان راه وقتی به وادی رسیدند دیدند تمام درهم ها به سنگ و سفال تبدیل شده اند.(۱) ــــــــــــــــــــــــ ۱- بحارالانوار، ج ۴۵، ص303
هنگامى که زنان کوفه با مشاهده اوضاع و احوال کاروانیان حسینى، زارى مىکردند، و گریبانهاى خود را چاک مىزدند و مردان کوفى نیز بهمراه آنان مىگریستند و بیتابیها مىکردند، حضرت زینب علیها السلام بر سر مردم نهیب زد که: «خاموش باشید!» با این نهیب، نه تنها آنه جماعت انبوه ساکت شدند بلکه زنگ شتران نیز از صدا افتاد. آنگاه حضرت زینب علیها السلام پس از حمد و ستایش پروردگار و درود بر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خطاب به آنان فرمود: «اى مردم کوفه! اى جماعت نیرنگ و افسون و بى بهرگان از غیرت و حمیت! اشک چشمتان خشک مباد و نالههایتان آرم نگیرد، مثل شما مثل آن زنى است که تار و پود تافته خود را در هم ریزد و رشتههاى آن را از هم بگسلد، شما سوگندهایتان را دست آویز فساد و نابودى خود قرار دادید. شما چه دارید جز لاف و غرور و دشمنى و دروغ؟! و بسان کنیزان خدمتکار، چاپلوسى و سخن چینى کردن؟! و یا همانند سبزهاى که از فضولات حیوانى تغذیه مىکند و بر آن مىروید، و یا چون نقرهاى که روى گورها را بدان زینت و آرایش کنند، داراى ظاهرى فریبنده و زیبا، ولى درونى زشت و ناپسند! براى (آخرت) خود، چه بد توشهاى اندوخته و از پیش فرستادید تا خداى را به خشم آورید و عذاب جاودانه او را به نام خود رقم زنید! آیا شما (شمایى که سوگندهایتان را ندیده گرفتید، و پیمانهایتان را گسستید) براى برادرم - حسین - گریه مىکنید؟! بگریید که شایسته گریستنید، بسیار بگریید و اندک بخندید که ننگ (این کشتار بیرحمانه) گربیانگیر شما است و لکه این ننگ (ابدى) بر دامان شما خواهد ماند، آن چنان لکه ننگى که هرگز از (دامان) خود نتوانید شست. و چگونه مىخواهید این لکه ننگ را بشویید در حالى که جگر گوشه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و سید جوانان بهشت را (به افسون و نیرنگ) کشتید؟! همان کسى که در جنگ، سنگر و پناهگاه شما بود و در صلح مایه آرامش و الیتام شما، و نه به مثابه زخمى که با دهان خون آلوده به روى شما بخندد. در سختیها و دشواریها، امیدتان به او بود و در ناسازگاریها و ستیزهها، به او روى مىآوردید. آگاه باشید که توشه راهى که از پیش براى سفر (آخرت) خود فرستادید بد توشهاى بود، و بار سنگین گناهى که تا روز قیامت بر دوشهایتان سنگینى خواهد کرد، گناهى بس بزرگ و ناپسند است. نابودى باد شما را، آنهم چه نابودى! و سرنگونى باد (پرچم) شما را، آنهم چه سرنگونى! تلاش (بى ثمرتان) جز ناامیدى ثمر نداد، دستان شما (براى همیشه) بریده شد و کالایتان (حتى در این بازار دنیا) زیان کرد، خشم الهى را به جان خود خریدید و مذلَت و سر افکندگى شما حتمى شد. آیا شما مىدانید که چه جگرى از رسول خدا شکافتید، و چه پیمانى گسستید و چه حرمتى از آنان دریدید و چه خونهایى را ریختید؟!! کارى بس شگفت کردید! آنچنان شگفت که نزدیک است از هراس (این حادثه) آسمانها از هم بپاشد! و زمینها از هم بشکافد! و کوهها از هم فرو ریزد! مصیبتى بس دشوار و جانفرسا و طاقت سوز و شوم و در هم پیچیده پریشانى که از آن راه گریزى نیست، و در بزرگى و عظمت همانند درهم فشردگى زمین و آسمان. آیا در شگفت مىشوید اگر (در این مصیبت جانخراش) چشم آسمان، خون ببارد؟! هیچ کیفرى از کیفر آخرت براى شما خوار کنندهتر نیست، و آنان (سردمدران حکومت اموى) دیگر از هیچ سویى یارى نخواهند شد، این مهلت شما را مغرور نسازد که خداوند بزرگ از شتابزدگى در کارها، پاک و منزه است، و از پایمال شدن خون (بیگناهى، چرا) بهراسد (که او انتقام گیرنده است) و در کمین ما و شماست...
مراسم این هفته هیئت عزاداران و سینه زنان حضرت ابوالفضل (ع) اردبیل مداح اهل بیت : حاج حسن یحیوی |